معانی کلمه : چرخ مدور
لغت نامه دهخدا
چرخ مدور. [ چ َ خ ِ م ُ دَوْ وَ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چرخ. آسمان. ( ناظم الاطباء ) :
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر
تو بر زمی و از برت این چرخ مدور.این چرخ مدور چه خطر دارد زی تو
چون بهره خود یافتی از دانش مضمر.|| بخت ناپایدار. ( ناظم الاطباء ).
ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر
تو بر زمی و از برت این چرخ مدور.این چرخ مدور چه خطر دارد زی تو
چون بهره خود یافتی از دانش مضمر.|| بخت ناپایدار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
چرخ . آسمان
