چراخور. [ چ َ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ مرکب ) چراگاه بود. ( فرهنگ اسدی ). بمعنی چراخوار باشد که چراگاه است. ( برهان ). چراخوار. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چراگاه حیوانات. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). چراگاه و چراخوار. ( ناظم الاطباء ). و آنراچرامین و چرام نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).مرتع. چراجا. چرازار : شاپور شهرهای بسیاربنا کرد، یکی به پارس نام آن شادشاپور و باهواز شهری از آن...
فرهنگ عمید
۱. جای چریدن حیوانات علف خوار، چراگاه، علفزار: خرسند شدی به خور ز گیتی / زیرا تو خری جهان چراخور (ناصرخسرو: ۹۳ ). ۲. (صفت فاعلی ) حیوان چرنده و خورندۀ علف.
فرهنگ فارسی
علفزار، جای چریدن علفخواران، خورنده علف ( اسم ) چراخوار چراگاه بود ٠بمعنی چرا خوار باشد که چرا گاه است ٠ چرا خوار ٠ چرا گاه حیوانات