معانی کلمه : چاولی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غله برافشان، غربال.
۲. ظرفی که از نی به شکل طبق ببافند.
۲. ظرفی که از نی به شکل طبق ببافند.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:جاولی
wikijoo: چاولی
فرهنگ فارسی
اتابک فخر الدول. چاولی حاکم شیراز و امیر الامرائ سلطان مسعود ابن محمد ابن ملکشاه که بنا بگفت. صاحب (( نزهه القلوب ) ) چون فارسیان باسلاجقه نافرمانی کردند سلاجقه اتابک چاولی را بفتح آند یار فرستادند و او بقهر و جبر اکثر قلاع آنجا را خراب کرد و بعضی که بمطاوعت در آمدند بر قرار گذاشت و نگهبانان نشاند .
