معانی کلمه : چامه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شعر: چون آن چامه بشنید بهرام گور / بخورد آن گران سنگ جام بلور (فردوسی: ۶/۴۸۲ ).
۲. غزل.
۳. سرود، نغمه: بتان چامه و چنگ برساختند / ز بیگانه ایوان بپرداختند (فردوسی: ۶/۵۲۱ ).
۲. غزل.
۳. سرود، نغمه: بتان چامه و چنگ برساختند / ز بیگانه ایوان بپرداختند (فردوسی: ۶/۵۲۱ ).
فرهنگ معین
(مِ ) (اِ. ) سرود، شعر.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:قصیده
wikijoo: چامه
فرهنگ فارسی
شعر، غزل، سرود
( اسم ) ۱- شعر مقابل چانه .۲- سرود نغمه .
شعر بود . بمعنی شعر باشد عموما . یا غزل را گویند خصوصا و آن معطلی است با ابیات متوازن. متشار که در قافیه و ردیف کمتر از هفده بیت .
( اسم ) ۱- شعر مقابل چانه .۲- سرود نغمه .
شعر بود . بمعنی شعر باشد عموما . یا غزل را گویند خصوصا و آن معطلی است با ابیات متوازن. متشار که در قافیه و ردیف کمتر از هفده بیت .
گویش مازنی
۱چروک شدن ۲چروک
/chaame/ چروک شدن - چروک
فرهنگ اسم ها
اسم: چامه (دختر) (فارسی) (تلفظ: čāme) (فارسی: چامه) (انگلیسی: chame)
معنی: شعر، غزل، سرود، نغمه، شعری که با آواز خوانده میشد، شعری که با آواز خوانده می شود
معنی: شعر، غزل، سرود، نغمه، شعری که با آواز خوانده میشد، شعری که با آواز خوانده می شود
مترادف و متضاد
ترانه، چکامه، سرود، شعر، قصیده، نغمه ≠ چانه
poem (اسم)
نظم، شعر، منظومه، چکامه، چامه
