چام. ( اِ ) بمعنی چم و خم باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). || قر و غربیله. رفتاری از روی ناز. مؤلف آنندراج نویسد: «... و از این روی رفتار بناز و وقار را چمیدن و چامیدن نیز گویند» و مؤلف فرهنگ نظام نویسد: «... خرامیدن بناز را از این جهت چامیدن و چمیدن گویند که شخص در حالت ناز، چم و خم میرود». || گردونی که کاه از غله بدان جدا کنند. رشیدی گفته : «از این جاست...
فرهنگ معین
(اِ. ) خم ، پیچ و خم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) خم پیچ و خم . قرو غربیله . رفتاری از روی . یا گردونی که کاه از غله بدان جدا کنند . یا کژی . یا دانه . یا گره . یا دکمه . یا روش و طریقه . یا دره . یا زمین پست .
گویش مازنی
رفع خستگی – استراحت موقت در نیمه ی راه یا هنگام کار
/chaam/ رفع خستگی – استراحت موقت در نیمه ی راه یا هنگام کار