چاق شدن. [ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) فربه گشتن. فربی شدن. تنومند شدن.- امثال : سگ که چاق شد قورمه اش نمیکنند ، یا سگ که چاق شد گوشتش را نباید خورد، مثلی عامیانه است در مورد سفله ای که خداوند هستی شود و نااهلی یا نالایقی که بمقام و منزلتی رسد. || شفا یافتن. تندرست شدن. سالم شدن.- چاق شدن کمانچه ؛ خشک شدن و کوک شدن آن است به مجاز : کمانش چو ماه نو از آب و تاب شده چاق بر آتش آفتاب.ملاطغرا ( از آنندراج )....
فرهنگ فارسی
فربه گشتن . فربی شدن . تنومند شدن . یاسگ که چاق شد قورمه اش نمیکنند یا سگ که چاق شد گوشتش را نباید خورد یا شفا یافتن . تندرست شدن .
مترادف و متضاد
فربه شدن، گوشتالو شدن ≠ لاغر شدن
۱. فربه شدن، گوشتالو شدن ≠ لاغر شدن ۲. پروار شدن، پرواری شدن ≠ لاغر شدن ۳. بهبود یافتن، بهشدن، معالجه شدن
batten (فعل)چاق شدن، نشو و نما کردن، پروار کردن، حاصلخیز شدنblubber (فعل)چاق شدن، هایهای گریستن، با صدا گریستن، چربی اوردنplump (فعل)چاق شدن، فربه ساختن، گوشتالو کردن، محکم افتادن یا افکندن...