چاره گر. [ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) صاحب تدبیر. مدبر. آنکه در کارها تدبیر و تأمل کند. کسی که بحیلت و تدبیر و تفکر کارها را بسامان رساند: صیرفی ؛ مرد محتال و چاره گر و تصرف کننده در کارها. ( منتهی الارب ) : که دانست کاین چاره گر مرد سندسپاه آرد از چین و سقلاب و هند.فردوسی.شوم زو بپرسم بگوید مگرز چاره چه کرده ست آن چاره گر.فردوسی.سر ماهرا کار شد ساخته وز آن چاره گر گشت پرداخته.فردوسی.زن چاره گر زود...
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که با اندیشه و تدبیر دردی را درمان کند یا کاری را به سامان برساند، چاره ساز، چاره کننده، چاره اندیش: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست / راه هزار چارهگر از چارسو ببست (حافظ: ۸۰ ).
فرهنگ فارسی
صاحب تدبیر . مدبر . آنکه در کارها تدبیر و تامل کند . کسیکه بحیلت و تدبیر و تفکر کارها را بسامان رساند .