پیچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) لبلاب . (دهار). پیچک . (جهانگیری ). گیاهی که بر درخت پیچد و عربان لبلاب و عشقه گویندش . فرغند. غساک ، گیاهی که بیخ ندارد و بدرختی که درپیچد خشک گرداند. آن را غساک و فرغند و نویچ نیز گویند و بتازیش عشقه و لبلاب نامند و در هند آکاس بیل خوانند. (شرفنامه ). رجوع به پیچک شود.
این کلمه می تواند به جای ساندویچ به کار رود. پیچه به نانی گفته می شود که غذایی در میان آن بگذارند و به شکل لوله بپیچند
پیشانی
پیشانی
پیشانی
زلف، گیسو، مرغول
برقع، حجاب، روبند، نقاب
۱. برقع، حجاب، روبند، نقاب
۲. زلف، گیسو، مرغول
۳. پیشانی