معانی کلمه : پیوند
لغت نامه دهخدا
پیوند.[ پ َ وَ ] (اِخ ) نام والی ابخاز، معشوق الرئیس الشهید ابوالقاسم علی بن ابی طیب الباخرزی و ظاهراً قاتل وی . (رجوع شود به لباب الالباب عوفی چ اروپا ج 1 ص 69).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(پَ یا پِ وَ ) (اِ. ) ۱ - پیوستگی ، اتصال . ۲ - بستگی ، وصلت . ۳ - خویشاوند، قوم . ۴ - رشته هایی که ماهیچه ها را به یکدیگر متصل می کنند. ۵ - وصل کردن شاخة درختی به درختی دیگر از همان نوع که میوه هایش نامرغوب است ، برای بهتر شدن میوه ها. ۶ - ترکیب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: peivand) (بن مضارعِ پیوستن)، پیوستن؛ پیوسته بودن دو یا چند کس ؛ ازدواج؛ عهد و پیمان ؛ (در قدیم) خویشی، بستگی؛ (در قدیم) آن که نسبتی دارد یا خویشاوند است ؛ (در قدیم) عهد و پیمان .
مترادف و متضاد
بستگی، خویشی، رابطه، نزدیکی
اتصال، پیوستگی، ربط ≠ انفصال
ازدواج، مواصلت، نکاح، وصال، وصل
اتحاد، اتصال، ارتباط، انتساب، بند، ربط
۱. اتصال، پیوستگی، ربط
۲. ازدواج، مواصلت، نکاح، وصال، وصل
۳. بستگی، خویشی، رابطه، نزدیکی
۴. اتحاد، اتصال، ارتباط، انتساب، بند، ربط ≠ انفصال
واژه نامه بختیاریکا
( پِیوند ) مفصل؛ محل اتصال دو عصو حرکتی
