معانی کلمه : پینا
لغت نامه دهخدا
پینا. [ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ای است در اواسط روسیه و در ایالت کورسک کنار نهری بهمین نام . (قاموس الاعلام ترکی ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قصبه ایست در اواسط روسیه
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( پِینا ) پُر؛ تکمیل؛ لبریز؛ کامل؛ جامع
( پِینا ) پیمانه؛ کیل
( پِینا ) ( ● ) ؛ اندازه گیر
( پُینا ) ( ● ) ؛ پکاننده؛ مخرب؛ ویرانگر
( پَینا ) ( ● ) ؛ پیماینده؛ دونده؛ صحرا نورد؛ دونده
( پِینا ) ( ● ) ؛ داور؛ دادگستر
( پِینا ) ( ● ) ؛ مقسم؛ ساقی؛ تقسیم کننده
( پِینا ) پیمانه؛ کیل
( پِینا ) ( ● ) ؛ اندازه گیر
( پُینا ) ( ● ) ؛ پکاننده؛ مخرب؛ ویرانگر
( پَینا ) ( ● ) ؛ پیماینده؛ دونده؛ صحرا نورد؛ دونده
( پِینا ) ( ● ) ؛ داور؛ دادگستر
( پِینا ) ( ● ) ؛ مقسم؛ ساقی؛ تقسیم کننده
