معانی کلمه : پین
لغت نامه دهخدا
پین . (اِخ ) نام دهی ازتوابع کاشان . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان مافروخی ص 38).
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:عدد شناسایی شخصی
wikijoo: پین
فرهنگ فارسی
۱- مقداری بپهنای یک آجر : یک پین باید این زمین راند. ۲- ریختگی و گلی که در فنات پیدا شود و مانع جریان و زهیدن آب گردد. یا پین پین برداشتن . تنقی. کاریزاز پین .
نام دهی از توابع کاشان
نام دهی از توابع کاشان
گویش مازنی
پهن – گسترده
/paen/ پهن – گسترده
