پیمان. [ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) از پهلوی پَتْمان و اوستائی پَتی مان َ بمعنی پیمودن و اندازه گرفتن . ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). عهد. ( منتهی الارب ) ( برهان ). قرارداد و معاهده و عهد. ( فرهنگ نظام ). ال [ اِ ل ل ]؛ حلف. میثاق. ( تفلیسی ) ( دهار ). شریطه. ( لغت ابوالفضل بیهقی ). شرط. ( مجمل اللغه ). بیعة. خفارة. خفره. ( منتهی الارب ). عهد که در عرف آنرا قول و قرار گویند. ( غیاث ). سوگند. ذمه. ( دستور ...
فرهنگ عمید
قول وقراری که کسی با کس دیگر بگذارد که بر طبق آن عمل کند، شرط.۲. قرارداد.۳. [قدیمی] عهد، بیعت.* پیمان بستن: (مصدر لازم ) عهد بستن و قول وقرار گذاشتن برای انجام دادن کاری.* پیمان ساختن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پیمان بستن* پیمان کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پیمان بستن* پیمان گرفتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] عهد گرفتن، قول گرفتن.* پیمان نهادن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پیمان بستن...
فرهنگ معین
(پَ یا پِ ) (اِ. ) ۱ - عهد، قرارداد. ۲ - شرط .
فرهنگ فارسی
شرط، عهده، قرارداد، قول وقراری برای انجام کاری( اسم ) ۱- عهد معاهده قرار داد میثاق : فرستاد بازش بایوان خویش برو خواند آن عهد و پیمان خویش . ( شا. ۲۲۶۶ : ۸ ) توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی عهد نامه ای که میان دو یا چند تن و دو یا چند دولت بسته شود پذیرفته . ۲- شرط : شما نیز دلها بفرما نهید بهر کار با ما سه پیمان نهید. از آزردن مردم پارسا و دیگر کشیدن سر از پادشاه. سوم دور بودن ز چیز کسان که ورد...
دانشنامه عمومی
پیمان مستخدمین فردی موفق در روابط بینالملل بط بین الملل]] معمولاً بین دو یا چند دولت حاکم در زمینهٔ صلح و همکاری نظامی منعقد می شود. این واژه بعد از جنگ جهانی اول به منظور پیمان بنیادین دولت ها در ایجاد جامعهٔ ملل ابتکار شد و جنبهٔ تشریفاتی داشت.پیمان بریان–کلوگ در ۱۹۲۸پیمان بی طرفی شوروی–ژاپن در آوریل ۱۹۴۱پیمان ورشو میان کشورهای کمونیستی اروپای شرقی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۵۵)برخی از پیمان...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: peymān) قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند ؛ قرار ، عهد.
اسم: پیمان (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: peymān) (فارسی: پيمان) (انگلیسی: peyman) معنی: عهد، شرط، قرارداد، میثاق، قراری که دو یا چند تن می گذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند، قرار