پیغام دادن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیله دیگری سخنان خود را بثالثی رسانیدن. الوک : داد پیغام بسر اندر عیار مراکه مکن یاد بشعر اندر بسیار مرا.رودکی.بدو داد پیغامها بیشمارهمان نامه نامور شهریار.فردوسی.گل سوری بدست باد بهارسوی باده همی دهد پیغام.فرخی.خرزاسب را از آن ( ازنامه گشتاسب ) خشم آمد و نامه ای کرد به گشتاسب در جواب نامه او و اندر آن پیغامها داد سخت تر از آنکه اونوشته بود. ( ترجمه تاریخ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مطلب و خبری را بوسیل. کسی بدیگری ابلاغ کردن : با آن قوم تاختند سوی احمد و ساقه و مقدمان که بر لب رود بودند و پیغام داد که حال چنین است . یا پیغام دادن بکسی . مطلب و خبر را بوسیل. شخصی بدو ابلاغ کردن .