پیشرو. [ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) پیش رونده : ابا لشکر و جنگسازان نوطلایه به پیش اندرون پیشرو.فردوسی. || مقدم. سابق. ( دهار ). که نخست رفتن گیرد. که قبل از دیگران رود. پیشقدم. مقابل پس رو. کسی که پیشاپیش کسان رود خاصه پیشرو سپاهیان و آنرا مقدمه و مقدمة الجیش گویند. ( انجمن آرا ). پیش آهنگ. سرآهنگ. سرهنگ. مقدمه. قراول. طلیعه. پیش هنگ : ز لشکر بر پهلوان پیشروبمژده بیامد همی نو به نو.فردوسی.هیونی که بو...
فرهنگ عمید
۱. پیشوا، راهنما. ۲. کسی که جلو برود و دیگران از عقب او حرکت کنند، پیش رونده: همچنان می شدند در تک وتاب / پسرو آهسته، پیشرو به شتاب (نظامی۴: ۶۷۰ ). ۳. (موسیقی ) [قدیمی] نوعی تصنیف بدون شعر که حکم پیش درآمد یا آواز ضربی را داشته است.
دانشنامه آزاد فارسی
از انواع تصنیف در موسیقی قدیم ایران و نیز اولین لحن از هفده لحن موزون و مشهور که بدون شعر اجرا می شد. این نوع، جمله هایی داشته که دست کم سه تا بوده و بیشتر از آن به ارادۀ آهنگ ساز بستگی داشته است و باید در آخر، جمله ها (بیوت) یک شکل تکرار می شد؛ شکل مکرر را سربند می گفتند و آن را در بحرهای سبک می ساختند. پیشرو در موسیقی امروز ایران معادل پیش درآمد است که با نواختن آن فضا برای ادامۀ موسیقی و اجرای ...
فرهنگ فارسی
پیش رونده، راهبر، راهنما، کسی که جلوبرود( صفت ) ۱- پیش رونده : ابالشکر و جنگسازان نو طلایه به پیش اندرون پیشرو. ( شا. لغ. ) ۲- آنکه نخست رفتن گیرد پیشقدم مقدم سابق مقابل پس رو . ۳- مقدم. الجیش طلیعه طلایه سپه بود چندانکه بر کوه و دشت همی ده شبان روز لشکر گذشت چو دم دار برداشتی پیشرو بمنزل رسیدی همی نوبنو. ( شا. لغ. ) ۴- سردار سالار پیشوا : چو مهراس داننده شد پیشرو گوی در خرد پیرو در سال نو. ( شا. ...
دانشنامه عمومی
واژه پیشرو در فارسی کاربردهای گوناگونی دارد.پیشرو (هنر) یا آوانگارد: به جنبش یا اثری هنری گفته می شود که در آن از پیشروترین اسلوب ها و مضامین هنری استفاده شده باشد.پیشرو (کومله): ارگان کمیته مرکزی کومله است که به زبان کردی و فارسی در دو نسخه جداگانه پخش می شود.رضا پیشرو: خواننده ترانه های رپ فارسیwiki: کردستان ایران (به صورت مخفی) و کردستان عراق پخش می شود.وب گاه پیشرو فارسیسردبیر آن ابراهیم علیزا...
گویش مازنی
/pish roo/ چهار روز بعد
فرهنگ اسم ها
اسم: پیشرو (پسر) (فارسی) (تلفظ: pišro(w)) (فارسی: پيشرو) (انگلیسی: pishrow) معنی: پیش رونده، آن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام، ( به مجاز ) رهبر، پیشوا، مقتدا، آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت میکند، طلایه دار