پیشتر. [ ت َ ] ( ص تفضیلی ، ق ) ( از: پیش + تر، علامت تفضیل ) سابق. سابقاً. از پیش. قبلاً. مقابل پس تر. از پیش پیش. اسبق. اقدم : چنان بد که یک روزپرویز شاه همی آرزو کرد نخجیرگاه بیاراست بر سان شاهنشهان که بودند ازو پیشتر در جهان.فردوسی.هنرها ز زن مرد را بیشترز زن مرد بد در جهان پیشتر.فردوسی.زمین کهستان وراداد شاه [کاوس ]که بود از سزاوار تخت و کلاه چنین خواندندش همی پیشترکه خوانی کنون ماوراءالنهر.ف...
فرهنگ عمید
۱. جلوتر. ۲. نزدیک تر. ۳. پیش از این. ۴. گذشته، سابق.
فرهنگ فارسی
۱-( صفت ) سابق تر اسبق مقال پستر : سعدی پیشتر از حافظ است . ۲- سابقا از پیش : چنین خواندندش همی پیشتر که خوانی کنون ماورائ النهر. ( شا. لغ. ) پیشتر بشما گفتم . ۳- قبلا قبل از کاری دیگر : تا آنگه که پیشتر غسل کنید. ۴- قبل مقدم بر : یارب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر ز آنکه چو گردی ز میان برخیزم . ( حافظ ) ۵- جلوتر : بدو گفت از در مرو پیشتر بمن دار گوش از یلان بیشتر . ( شا. لغ. )...
گویش مازنی
/pish ter/ پیش تر - جلوتر & جلوتر
مترادف و متضاد
فراتر ≠ بعدتر
سابقاً، قبلاً، گذشته، ماقبل
۱. فراتر ۲. سابقاً، قبلاً، گذشته، ماقبل ≠ بعدتر
before (قید)جلو، قبل، سابق، پیشتر، در حضور، سابقا، پیش ازانکهformerly (قید)قبلا، سابق، پیشتر، سابقاaforetime (صفت)پیش تر، قبلیfarther (صفت)پیش تر، دورتر، جلوترheretofore (صفت)پیش تر...