( مصدر ۱- گفتن از پیش . ۲- خبر دادن امور از پیش از وقوع غیب گویی کردن .
مترادف و متضاد
forestall (فعل)سبقت جستن، پیش گویی کردن، پیش افتادن، پیش دستی کردن بر، پیش جستن برpresage (فعل)پیش گویی کردن، فال گرفتن، گواهی دادن برauthorspicate (فعل)بمبارکی افتتاح کردن، گشودن، پیش گویی کردنbode (فعل)پیش گویی کردن، حاکی بودن از، دلالت داشتن، نشانه بودن، شگون داشتنforespeak (فعل)پیش گویی کردن، قبلا اماده کردن، از پیش خبر دادنforetell (فعل)پیش گویی کردن، طالع دیدن، از پیش خبر دادن، از پیش اگاهی ...