پیش پاافتاده. [ ش ِ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برابر پای ساقط شده و افکنده. || در اصطلاح ، ذلیل و حقیر. که درخور توجه واعتنا نیست. || مبتذل. || معلوم همه کس. آسان. که همه کس داند. که همه جا هست. صاحب آنندراج گوید کنایه از بسیار نزدیک و آشکار است :درز نبود معنی درپیش پاافتاده رااز سواد سایه پای چراغ این روشن است.ملامفید بلخی.زلف او را رشته جان گفتم و گشتم خجل ز آنکه این معنی چو زلفش پیش پاافتاده اس...
فرهنگ عمید
۱. چیز مبتذل، پست، و بی قدروقیمت. ۲. آنچه همه کس بداند. ۳. آنچه آسان به دست آید.
فرهنگ معین
(ش ِ اُ دِ )(ص مف . )بی قدر، ناچیز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- برابر پای ساقط شده و افکنده . ۲- مبتذل . ۳- معلوم همه کس آنچه که همه کس داند آشکار: زلف او را رشت. جان گفتم و گشتم خجل زانکه این معنی چو زلفش پیش پاافتاده است. ( ملا شیدای هندی ) ۴- آنچه که فراوان و بسیار باشد آنچه که به آسانی بدست آید.
مترادف و متضاد
ordinary (صفت)معمولی، ساده، خرجی، پیش پا افتاده، متداول، عادیcommon (صفت)معمولی، پیش پا افتاده، روستایی، متعارفی، عرفی، اشتراکی، مشاع، مشترک، متداول، عام، عمومی، عادی، مرسوم، عوام، عوامانهcommonplace (صفت)معمولی، پیش پا افتاده، مبتذل، همه جایی، عادیbanal (صفت)معمولی، بی مزه، پیش پا افتاده، مبتذل، همه جاییquotidian (صفت)پیش پا افتاده، روزانه، یومیه، روزمرهwell-known (صفت)ستوده، مشخص، پیش پا افتاده،...