پیش داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) تقدیم کردن. بحضور بردن. عرض کردن : حاجب بلکاتکین رقعه پیش داشت که خواجه به شبگیر این رقعت فرستاده است. ( تاریخ بیهقی ). میکائیل نسخت قصه پیش داشت امیر گفت بستان و بخوان. ( تاریخ بیهقی ). گفتند این حکیم اگر بینی آن معجون ما را بیاموز تا اگر کسی از یاران ما را کاری افتد، آنرا پیش داشته آید... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 341 )... بر جملگی ولایت پدر از دست خلیفت ، و تاج و طوق...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- تقدیم کردن عرض کردن: ... بر جملگی ولایت پدر از دست خلیفتو تاج و طوق و اسب سواری پیش داشتند.۲- در حضور داشتن در مجلس و بارگاه داشتن : می سوری بخواه کامد رش مطربان پیش دار وباده بکش . ( خسروی ) ۳- مقدم داشتن :گفت : ای خداوند من . در همسایگی خود بنا کن مرا خانه ای . اول همسایگی پیش داشت آنگاه خانه . ۴- جلو آوردن بر جسته ساختن از حد طبیعی برتر و آماسیده تر نمودن ( چنانکه عضوی ): جمل. آن زر...