پیسه. [ س َ / س ِ ] ( ص ) سیاه و سپید بهم آمیخته که بتازی ابلق خوانند. و نیز گویند هر رنگ که با سپید آمیخته باشد. ( برهان ). پیستک. ( پهلوی ). دورنگ. ابلق. ( برهان ). دورنگ وپلنگ و یوز را نیز به این مناسبت دورنگی [ پیسه ] گفته اند. ( از انجمن آرا ). ارقط. مولع. بلقاء. ملمع. ابقع. بقعاء. مجزع. ( منتهی الارب ).! خلنگ : وآن بادریسه هفته دیگر غضاره شدو اکنون غضاره همچو یکی غنج پیسه گشت.لبیبی.همه جانور...
فرهنگ عمید
۱. لکه. ۲. خال. ۳. (صفت ) دارای لکۀ سیاه و سفید درهم آمیخته، ابلق: همه جانور در جهان گونه گون / برون پیسه باشند و مردم درون (اسدی: ۲۰۱ ). ۴. پلنگ (به مناسبت خال های سیاه و پوست سفیدش ). ۵. پول، پول نقد: کله پز را پیسه دادم، کله ده، او پاچه داد / هرکه با کم مایه سودا می کند پا می خورد (وحید: لغت نامه: پیسه ).
فرهنگ معین
(سَ) (اِ.) پول ، پول نقد.
(س ِ) (ص .) 1 - لکة سیاه و سفید به هم آمیخته ، ابلق . 2 - مبتلا به برص .
(س ِ ) (ص . ) ۱ - لکة سیاه و سفید به هم آمیخته ، ابلق . ۲ - مبتلا به برص . (سَ ) (اِ. ) پول ، پول نقد.
فرهنگ فارسی
لکه، خال، لکه سیاه وسفیددرهم آمیختهابلق ، پول، پول نقد، درهندی نیزپیسه میگویند۱- ( صفت ) سیاه و سپید بهم آمیخته ابلق دو رنگ : هر پیسه گمان مبر نهالی باشد که پلنگ خفته باشد. ( گلستان ) ۲- دو رو منافق : و پیسگی پوست پلنگ دلیل است بر آنک ( آن ) مثل است بر مردمی که بدل پیسه و مخالف باشند. ۲- مرضی است جلدی پیسی پیس . ۳- ( اسم ) زر نقد ( بدین معنی مشترک میان هندی و فارسی است ): کله پز را پیسه دادم:کله د...
دانشنامه عمومی
پیسه روستای کوچکی از روستاهای منطقه گوده از توابع بخش مرکزی شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده است. روستای پیسه در ۳ کیلومتری مشرق روستای فاریاب سنگویه و در شش کیلومتری روستای انوه قرار دارد، و در حدود ۴۴ کیلومتر از شهر بستک فاصله دارد.ویکی پدیای عربیمحمدیان، کوخردی، محمد. «شهرستان بستک و بخش کوخرد» ج۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.عباسی، قلی، مصطفی، «بستک وجهانگیریه»...