معانی کلمه : پیرو
لغت نامه دهخدا
پیرو. [ ی ِ رُ ] (اِخ ) بازیگر بازیهای پانتمیم با لباس سفید و رخسار آردآلوده .
زر ز پیرو سبک برون آورد
داد درویش را و خوب آورد (کذا).
فرهنگ عمید
۱. کیسه.
۲. کیسۀ پول.
نوعی سرو کوهی در جنگلهای شمال ایران.
۱. آنکه از پی دیگری میرود.
۲. ازپیرونده؛ تابع.
۱. کیسه.
۲. کیسۀ پول.
۱. آن که از پی دیگری می رود.
۲. ازپی رونده، تابع.
نوعی سرو کوهی در جنگل های شمال ایران.
۲. کیسۀ پول.
۱. آن که از پی دیگری می رود.
۲. ازپی رونده، تابع.
نوعی سرو کوهی در جنگل های شمال ایران.
فرهنگ معین
(اِ.) کیسه ، کیسة پول .
(اِمصغ .) پیر کوچک اندام .
(پَ یا پِ رُ یا رَ) (ص فا.) پس رو، دنبال رو.
(پَ یا پِ رُ یا رَ ) (ص فا. ) پس رو، دنبال رو.
(اِمصغ . ) پیر کوچک اندام .
(اِ. ) کیسه ، کیسة پول .
(اِمصغ . ) پیر کوچک اندام .
(اِ. ) کیسه ، کیسة پول .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← حالت پیرو
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سه روز دیگر ۲گونه ای سرو کوهی با نام علمی joonjeroos
/piroo/ سه روز دیگر - گونه ای سرو کوهی با نام علمی joonjeroos
مترادف و متضاد
تعقیب، درپی
امت، تابع، سالک، صحابه، طرفدار، مرید، مقلد، هواخواه، هوادار
۱. امت، تابع، سالک، صحابه، طرفدار، مرید، مقلد، هواخواه، هوادار
۲. تعقیب، درپی
واژه نامه بختیاریکا
( پِی رَو ) دنبال کننده؛ در حال رفتن
دین؛ به دین؛ جُو به رهن
دین؛ به دین؛ جُو به رهن
فرهنگستان زبان و ادب
{FU} [حمل ونقل دریایی] ← حالت پیرو
