معانی کلمه : پیر
لغت نامه دهخدا
مگذر ز سر عشق که گر درّ یتیمی
ماننده ٔ این عشق ترامار و پیر نیست .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . اِ. ) ۱ - سالخورده . ۲ - مراد، مرشد. ۳ - دانا، خردمند. ، ~ ِ کسی در آمدن متحمل رنج فراوان شدن . ، ~ ِ کسی را در آوردن کسی را به سختی اذیت کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کهنسال، سالخورده، کلانسال، رهبر، پیرطریقت
( اسم ) پدر اب : مگذر ز سر عشق که گر در یتیمی مانند. این عشق ترا مار و پیر نیست . ( مولوی )
یکی از حواریون است
( اسم ) پدر اب : مگذر ز سر عشق که گر در یتیمی مانند. این عشق ترا مار و پیر نیست . ( مولوی )
یکی از حواریون است
دانشنامه عمومی
پسر
گویش مازنی
پسر
گویش دزفولی
پسر
گویش اصفهانی
تکیه ای: pir
طاری: pir
طامه ای: pir
طرقی: pir
کشه ای: pir
نطنزی: pir
مترادف و متضاد
پیشوا، قاید
پاتال، فرتوت، ناتوان ≠ مرید
ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد
جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر ≠ برنا، جوان
۱. جاافتاده، سالخورده، سالدیده، سالمند، کهنسال، مسن، معمر
۲. پاتال، فرتوت، ناتوان
۳. ابدال، اوتاد، خضر، شیخ، قدیس، قطب، مراد، مرشد
۴. پیشوا، قاید ≠ برنا، جوان
۵. مرید
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( ال ) ؛ از القاب پیشوندی بزرگان قوم بختیاری بجا مانده از زرتشتیان
بوراق؛ دیاق
بوراق؛ دیاق
