معانی کلمه : پیدا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(پَ یا پِ ) (ص . ق . ) ۱ - روشن ، آشکار. ۲ - ظاهر، ضد باطن . ۳ - مشخص ، متمایز.
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
۱پیدا – آشکار ۲در سانسکریت rataic است
/pidaa/ پیدا – آشکار - در سانسکریت rataic است
گویش اصفهانی
تکیه ای: peydâ / babudi
طاری: maɂlum
طامه ای: malum
طرقی: diha
کشه ای: peydâ
نطنزی: ma:lum
مترادف و متضاد
شناخته، متمایز، مشخص
آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا ≠ ناپیدا، نهان
۱. آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا
۲. شناخته، متمایز، مشخص ≠ ناپیدا، نهان
واژه نامه بختیاریکا
دَر؛ وا دَر؛ وا دیاری؛ دیار؛ جِلا
جُستِه
جُستِه
