Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیدا

تلفظ بین المللی : /pˈejdɑ/ تلفظ :‌ [p'ejdA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پیدا نبودن
  • پیدا آمدن
  • پیدا امدن
  • پیدا شدن
  • پیدا کردن
  • پیدا کننده
  • پیدا هکاردن
  • پیدا هکان
  • پیدا آوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پیدا. [ پ َ / پ ِ ] ( ص ، ق ) واضح. ( منتهی الارب ). روشن. هویدا. ظاهر. مقابل نهان. باطن. مقابل ناپیدا. آشکارا. مقابل پوشیده. لائح. نمایان. مظهر. ( دهار ). بَیَّن. ضحوک. ( منتهی الارب ). صرح. صادق. ( منتهی الارب ).مبین ذایع. بارز. نمودار. مرئی. معلوم. مشهود. وید.ضاحی. بدیده درآینده. عیان. جلی. پدید : گزندتو پیدا گزند منست دل دردمند تو بند منست.فردوسی.شب تار و شمشیر و گرد سپاه ستاره نه پیدا نه تابن...

فرهنگ عمید

آشکار، نمایان، هویدا، ظاهر.* پیدا آمدن: (مصدر لازم )۱. پدید آمدن، به وجود آمدن.۲. آشکار شدن، نمایان شدن: اخترانی که به شب در نظر ما آیند / پیش خورشید محال است که پیدا آیند (سعدی۲: ۴۳۰ ).* پیدا شدن: (مصدر لازم )۱. آشکار شدن، نمایان شدن.۲. یافته شدن.۳. به وجود آمدن.* پیدا کردن: (مصدر متعدی )۱. یافتن.۲. جستن.۳. آشکار کردن، نمایان ساختن: تو پیدا مکن راز دل بر کسی / که او خود نگوید بر هر خسی (سعدی۱: ۱۵...

فرهنگ معین

(پَ یا پِ ) (ص . ق . ) ۱ - روشن ، آشکار. ۲ - ظاهر، ضد باطن . ۳ - مشخص ، متمایز.

فرهنگ فارسی

آشکار، نمایان، هویدا، ظاهر، ضدنهان، آشکاربودن( صفت ) ۱- واضح آشکار هویدا مقابل پوشیده پنهان : شب تار و شمشیر و گرد سیاه ستاره نه پیدا نه تابنده ماه . ( فردوسی ) ۲- ظاهر مقابل باطن ناپیدا: تا از پیدا رهنمایی سازد سوی ناپیدا. ( هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم . ( حافظ ) ۲- متمایز مشخص . یا پیدا بودن . متمایز بودن اختلاف داشتن : پسر زاد جفت تو در شب یکی که از ماه پیدا نبود اندکی...

گویش مازنی

۱پیدا – آشکار ۲در سانسکریت rataic است

/pidaa/ پیدا – آشکار - در سانسکریت rataic است

گویش اصفهانی

تکیه ای: peydâ / babudi
طاری: maɂlum
طامه ای: malum
طرقی: diha
کشه ای: peydâ
نطنزی: ma:lum

مترادف و متضاد

شناخته، متمایز، مشخص

آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا ≠ ناپیدا، نهان

۱. آشکار، آشکارا، بارز، پدید، ظاهر، مرئی، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا
۲. شناخته، متمایز، مشخص ≠ ناپیدا، نهان

clear (صفت)صریح، معلوم، ظاهر، اشکار، پیدا، باصفا، طاهر، صاف، زلال، واضح، شفاف، بارز، جلی، سلیس، روان، ساطعapparent (صفت)معلو...

واژه نامه بختیاریکا

دَر؛ وا دَر؛ وا دیاری؛ دیار؛ جِلا
جُستِه

کلمات مرتبط

  • پیدا نبودن
  • پیدا آمدن
  • پیدا امدن
  • پیدا شدن
  • پیدا کردن
  • پیدا کننده
  • پیدا هکاردن
  • پیدا هکان
  • پیدا آوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات