پیاپی. [ پ َ /پ ِ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) از اتباع است. پی در پی. پی هم. پشت سرهم. پشت هم. یکی پس دیگری. متتابع. یکی از پس دیگری. متعاقب. پیوسته. مسلسل. متوالی. متواتر. دمادم. مکرر. در پی یکدیگر. پشت سر یکدیگر. متتالی. مترادف. مذعانین.( منتهی الارب ). علی التوالی. متوالیاً. بتوالی. درپی.علی الاتصال. ( آنندراج ). یکی عقب دیگری. دنبال هم. بدنبال یکدیگر. در دنبال هم. موالاة. ( دهار ). مرة بعد...
فرهنگ عمید
پی درپی، پشتِ سر ِهم، دنبال ِ هم.
فرهنگ معین
(پِ یا پَ پِ ) (ق مر. ) ۱ - پشت سر هم . ۲ - هم قدم ، هم عنان .
فرهنگ فارسی
پی درپی، پشت سرهم، دنبال هم ۱- پی هم پشت سرهم دما دم : پیاپی همی تیغ و خنجر زدند گهی بر میان گاه بر سر زدند. ( فردوسی ) ۲- هم قدم همعنان : رود انصاف با طبعش پیاپی دود اقبال با امرش برابر. ( مسعود سعد )
مترادف و متضاد
پیدرپی، دمادم، متواتر، متوالی، مداوم، مستمر
consecutive (صفت)متوالی، پشت سرهم، مسلسل، پی در پی، پیاپی، نتیجهایsuccessive (صفت)متوالی، مسلسل، ارثی، پی در پی، پیاپی، متواتر، توارثیserial (صفت)نوبتی، ردهای، پیاپی، دوری، جزء به جزء، ترتیبی، سریال، ردیفی...