کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پی فکندن
تلفظ بین المللی :
/pˈej fekˈandan/
تلفظ :
[p'ej fek'andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ویلیام پی فسندن
پی افکندن
اختر پی افکندن
پی اندر افکندن
پی
پِی
پی ای ام
پی ای دی
پی ای مارگال فرانسیسکو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پی فکندن. [ پ َ / پ ِ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی افکندن. بنیان گذاردن. بنا نهادن. || از بن برکندن. رجوع به پی افکندن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بنیان گذاردن پی افکندن . ۲- از بن برکندن .
کلمات مرتبط
ویلیام پی فسندن
پی افکندن
اختر پی افکندن
پی اندر افکندن
پی
پِی
پی ای ام
پی ای دی
پی ای مارگال فرانسیسکو
نظرات