کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پی-شناس | کلماتور
معانی کلمه : پی شناس
تلفظ بین المللی :
/pˈej ʃenˈɑs/
تلفظ :
[p'ej Sen'As]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پی زیست شناس
پی شناسی
پی زیست شناسی
شناساگر پی اچ
پی جویی زمین گیاه شناختی
پی یر شنال
شناور اف پی اس او
پیشناس
ملا پیناس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پی شناس. [ پ َ / پ ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) که اثر پای شناسد. ایزشناس. قائف. ( منتهی الارب ). که ردّ پای تواند یافت. که ایز تواند بردارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه اثر پای را شناسد کسی که رد پای را تواند یافت قائف .
کلمات مرتبط
پی زیست شناس
پی شناسی
پی زیست شناسی
شناساگر پی اچ
پی جویی زمین گیاه شناختی
پی یر شنال
شناور اف پی اس او
پیشناس
ملا پیناس
نظرات