کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پی-ریزی | کلماتور
معانی کلمه : پی ریزی
تلفظ بین المللی :
/pejrˈizi/
تلفظ :
[pejR'izi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پی ریزی شدن
پی ریزی کردن
پیریزی
باستانی پاریزی محمدابراهیم
پرریزی و پوست اندازی
الهه پیروزی
ابراز پیروزی از اکتشاف
با پیروزی بدست امدن
پیرنزی جامباتیستا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پی ریزی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل پی ریز. بنیان گذاری. پی افکنی. اساس افکنی.
فرهنگ عمید
۱. شفته ریزی دیوار یا پایۀ ساختمان.
۲. پی افکنی، بنیان گذاری.
فرهنگ معین
(پِ ) (حامص . ) بنیان گذاری .
فرهنگ فارسی
بنیان گذاری پی افکنی .
مترادف و متضاد
ایجاد، بنیانگذاری، پیافکنی، پیبندی، پیگذاری، تاسیس، شالودهگذاری
foundation
(اسم)
پا، پایه، اساس، بنیاد، مبنا، شالوده، بنیان، بنگاه، تشکیل، تاسیس، پی، پی ریزی، موسسه خیریه
کلمات مرتبط
پی ریزی شدن
پی ریزی کردن
پیریزی
باستانی پاریزی محمدابراهیم
پرریزی و پوست اندازی
الهه پیروزی
ابراز پیروزی از اکتشاف
با پیروزی بدست امدن
پیرنزی جامباتیستا
نظرات