پولکی. [ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به پولک. پولک دار. || که پول دوست گیرد: بچه را نباید پولکی کرد. || که رشوه پذیرد. که عادت به پول گرفتن دارد. آنکه معتاد بپول گرفتن است. مرتشی. رشوه گیر. رشوه خوار. معتاد به رشوه.
فرهنگ عمید
۱. پول دوست. ۲. رشوه گیر، رشوه خوار.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) نوعی آب نبات شبیه پولک .
( ~.) (ص نسب .) 1 - پول دوست . 2 - آن که رشوه پذیرد.
( ~. ) (ص نسب . ) ۱ - پول دوست . ۲ - آن که رشوه پذیرد. ( ~. ) (اِ. ) نوعی آب نبات شبیه پولک .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه پول را دوست دارد. ۲- آنکه رشوه پذیرد آنکه معتاد بپول گرفتن استرشوه خوار. ۳- آنچه با پول انجام گیرد مقابل مجانی .
دانشنامه عمومی
پولَکی یکی از سوغاتی ها و شیرینی های معروف شهر اصفهان است. برای تهیه این شیرینی مقداری شکر را با نصف مقدار شکر آب و اندکی سرکه سفید مخلوط کرده و به مدت ۴۵ دقیقه روی اجاق می گذارند تا طلائی رنگ شود و بعد با قاشق آنها را روی سینی می ریزند و صبر می کنند تا سفت شود. از افزودنیهای دیگری مثل زعفران، لیموی عمانی خرد شده، پسته، کنجد، پودر نارگیل و… هم در مایع آن می توان استفاده کرد.البته این یکی از روش ها...
گویش مازنی
چرم روی کفل اسب که از دو طرف ران به رانکی وصل است تا رانکی ...
/pooleki/ چرم روی کفل اسب که از دو طرف ران به رانکی وصل است تا رانکی به پایین نیفتد