پوشیده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ملبس شدن. بتن کرده شدن. تغطی. تغشی. تستر. استتار. انتقاب. فرا گرفته شدن چیزی بچیزی. انخساف. انغمام. ( تاج المصادر ). اکتنان. ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ). تکنین. تطمس. انطماس. لیه. التطاط؛ پوشیده شدن زن. ( منتهی الارب ). تلبس ، لوذ، لواذ، لیاذ؛ پوشیده شدن بچیزی. تکفر؛ پوشیده شدن در سلاح. ( تاج المصادر ). تدجیج ؛ پوشیده شدن بسلاح. ( از منتهی الارب ). ||...
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱-ملبس شدنتکفرپوشیده شدن در لباس.۲-مخفی شدنپنهان ماندن نهان گشتن : چنانکه دما دم قاصدان میرسیدند و مزد ایشان میدادن تا کار فرو نماند و چیزی پوشیده نشود.