کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پوست-بیرون-کرد | کلماتور
معنی کلمه : پوست بیرون کرد
تلفظ بین المللی :
/pˈuːst bˈiruːn kˈard/
تلفظ :
[p'u:st b'iRu:n k'aRd]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
پوست بیرون کردن
بیرون پوست
برون پوست
پوست بیرونی
پوسته بیرونی هر چیزی
برون پوستی
برون پوسه
باران پوسته
پوست
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
پوست بیرون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوست انداختن. || تسلیخ. پوست بردن. پوست کندن :
دشمنانت را فلک دم داد و بیرون کرد پوست
این کند ناچار قصابی که بز را بردمید.
امیرخسرو.
کلمات مرتبط
پوست بیرون کردن
بیرون پوست
برون پوست
پوست بیرونی
پوسته بیرونی هر چیزی
برون پوستی
برون پوسه
باران پوسته
پوست
نظرات