کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پوست-برکندن | کلماتور
معانی کلمه : پوست برکندن
تلفظ بین المللی :
/pˈuːst barkˈandan/
تلفظ :
[p'u:st baRk'andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پوست
پوست اندازی
پوست درخت
پوست سر
پوست سرکندن
پوست ارا
پوست ارایی
پوست انداختن
پوست انسان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پوست برکندن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سلخ.پوست بازکردن. مخن. محش. ( منتهی الارب ) : بردران ای دل تو ایشان را مایست پوستشان بر کن کشان جز پوست نیست.مولوی.چون فرومانی بسختی تن بعجز اندر مده دشمنان را پوست بر کن دوستان را پوستین.( گلستان ).سلق فلاناًبسوط؛ پوست بر کند فلان را بتازیانه. ( منتهی الارب ). متقوب ؛ پوست برکنده از خارش و گز. تمشق ؛ پوست کنده شدن شاخ. ( منتهی الارب )....
فرهنگ فارسی
سلخ پوست باز کردن
کلمات مرتبط
پوست
پوست اندازی
پوست درخت
پوست سر
پوست سرکندن
پوست ارا
پوست ارایی
پوست انداختن
پوست انسان
نظرات