معانی کلمه : په
لغت نامه دهخدا
په . [ پ َه ْ ] (اِ) بلهجه ٔ طبری : پود، مقابل تار.
فرهنگ عمید
در مقام شگفتیِ همراه با اعتراض گفته میشود؛ به؛ وه.
= پیه: ◻︎ صد جگر پاره شد به هر سویی / تا درآمد پهی به پهلویی (نظامی۴: ۵۵۶).
در مقام شگفتیِ همراه با اعتراض گفته می شود، به، وه.
= پیه: صد جگر پاره شد به هر سویی / تا درآمد پهی به پهلویی (نظامی۴: ۵۵۶ ).
= پیه: صد جگر پاره شد به هر سویی / تا درآمد پهی به پهلویی (نظامی۴: ۵۵۶ ).
فرهنگ معین
(پِ) (اِ.) پیه ، چربی .
(پَ) (شب جم .) خوشا، آفرین .
(پِ ) (اِ. ) پیه ، چربی .
(پَ ) (شب جم . ) خوشا، آفرین .
(پَ ) (شب جم . ) خوشا، آفرین .
فرهنگ فارسی
نشانهی بی صبری همراه با ناخشنودی یا ناخشنودی و شگفتی
کلمه تعجب وتحسین که درمقام شگفتی ازخوبی وپسند، یدگی چیزی میگویند
( اسم ) آوایی که از دهان بر آرند با دم زدن : کوه کبیه په گفتن کسی را تا بوی دهن او معلوم شود. په : یاپه بپهلو در آمدن . فربه شدن : [ صد جگر پاره شد ز هر سویی تا در آمد پهی به پهلویی .] ( نظامی )
بلهجه طبری پود مقابل تار
( اسم ) آوایی که از دهان بر آرند با دم زدن : کوه کبیه په گفتن کسی را تا بوی دهن او معلوم شود. په : یاپه بپهلو در آمدن . فربه شدن : [ صد جگر پاره شد ز هر سویی تا در آمد پهی به پهلویی .] ( نظامی )
بلهجه طبری پود مقابل تار
دانشنامه عمومی
پَه (Pa) با های غیر ملفوظ. شکل مخفّف شدۀ کلمۀ «پس». مثال (1):په نمیای ؟ یعنی:پس نمی خواهی بیایی ؟ مثال (2): په می خوای چیکار کنی؟ یعنی:پس (بالاخره) می خواهی چه کار کنی؟
گویش مازنی
پیرامون
توارث اخلاقی
۱پا ۲پی دنبال
۱بلی – آری ۲پس
۱پود نخ هایی که در عرض پارچه بافته می شوند ۲عقب تعاقب ۳گوشه ...
/pe/ پا - پی دنبال & پیرامون & پود نخ هایی که در عرض پارچه بافته می شوند - عقب تعاقب ۳گوشه ۴پشت ۵پاشنه ی پا & توارث اخلاقی & بلی – آری - پس
فرهنگ فارسی ساره
پیرامون
