معانی کلمه : پنجه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پنجاه#NAME?
فرهنگ معین
(پَ جِ ) (اِ. ) ۱ - مخفف پنجاه . ۲ - پنج انگشت با کف دست و پا باشد از انسان و حیوانات دیگر، پنج انگشت دست از مچ تا سر انگشتان . ۳ - چنگال ، جنگ ، برثن ، مخلب . ۴ - پنج انگشت بدون کف دست . ۵ - دست . ۶ - صورت دستی که از طلا و نقره سازند و به مشاهد مقدس برای
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وسیلهای برای خاکورزی زمین
( اسم ) پیشانی ناصیه .
دانشنامه عمومی
ناخن جانوران؛ پنجول.
گویش مازنی
دست
نوبت مرتبه
مچ انداختن – از انواع بازی های بومی استدر شب های عروسی،شب ...
مترادف و متضاد
دست
برثن، چنگال، چنگول، مخلب
۱. برثن، چنگال، چنگول، مخلب
۲. دست
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پَلغار؛ چنگول؛ پِلِنگ؛ پنگ
فرهنگستان زبان و ادب
{cultivator} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] وسیله ای برای خاک ورزی زمین
