پناهندگی. [ پ َ هََ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و عمل پناهنده.
فرهنگ عمید
حالت و عمل پناهنده، پناهنده بودن.
فرهنگ فارسی
حالت و عمل پناهنده یا پناهندگی سیاسی. عمل سیاستمداری که برای نجات خود بکشور دیگری پناهنده شود .
مترادف و متضاد
defection(اسم)
ارتداد، فرار، پناهندگی
refuge(اسم)
پناه، پناه گاه، پناهندگی، مفر، ملجا، تحصن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] پناهندگی، ترک موطن به دلیل ترس موجه از تعقیب برای نژاد، مذهب یا عقاید سیاسی، و پناه آوردن به مکانی دیگر را گویند.از دوران باستان، تمدن های بزرگ و نیز ادیان الهی، از جمله اسلام ، برای حمایت از کسانی که از ترس جان امان می خواهند تدابیری اندیشیده اند. در عصر حاضر، پناهندگی مفهوم و اهمیتی حقوقی، بخصوص در عرصه بین المللی، پیدا کرده است. با پیدا شدن گروههای بزرگ آوارگان از اواخر قرن سیزدهم ش/...