پل . [ ] (اِخ ) رجوع به اسیوند (طائفه ٔ...) شود.
پل . [ پ ِ ] (اِخ ) نام دهی از دهستان اوزرود نور مازندران . رجوع به پیل شود.
پل . [ پ ُ ] (اِخ ) محلی در 164هزارگزی طهران میان نودِژ و قم و آنجا ایستگاه ترن است .
قطعۀ زمینی که برای زراعت آماده کرده و کنارههای آن را اندکی خاک ریخته و بالا آورده باشند؛ پُلوان؛ کرت.
پاشنۀ پا: ◻︎ همیشه کفش و پلش را کفیده ببینم من / به جای کفش و پلش دل کفیده بایستی (معروفی: شاعران بیدیوان: ۱۴۴).
(پُ) [ په . ] ( اِ.) آن چه که دو قسمت جدا از هم را به یکدیگر وصل کند. ؛ ~ خر بگیری کنایه از: معبری که به آسانی نتوان از آن گذشت .
(پَ یا پِ) (اِ.) 1 - کرت ، مرزی که فاصله شود میان قطعه های کشت . 2 - پا، پاشنة پا. 3 - هر چیز را که ریسمان بر کمرش بندند و در کشاکش آرند تا بانگ کند.
(pal):جوی آب
پَل - غلط خوردن پلش بده:غلطش بده
(لری؛ خرم آباد) پَل؛ حامی، پشتیبان.
پَل= گیسو، زلف؛ پل بریده= نفرین یا ناسزایی است که به دختران یا زنان گویند.
(اصفهان، سده) پِل؛ تند و سریع. در بازی چوب، پِل چوب کوچکی است که به سرعت بالا می پرد و به مسافتی دورتر پرتاب می شود.
پل
تنوره ی آتش – شعله ی آتش
گاو بدون شاخ – قوچ بدون شاخ
۱بوته ۲قارچ – کپک روی ماست،نان و غیره
زوار چوبی که زیر پوشش سقف بر روی هلا میخ می شود
نام دهکده ای در کوهستان واقع درحوزه ی شهرستان نور
۱آغل – جای گاه گوسفندان ۲شیروانی خانه ۳بوته ۴آسایش گاه ...
۱گرما – انعکاس حرارت – هوای شرجی ۲علفی صحرایی را برگ های ...
تکیه ای: pol
طاری: pol
طامه ای: pol
طرقی: pol
کشه ای: pol
نطنزی: pol
جسر، خدک، قنطره