پشتاپشت. [ پ ُ پ ُ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) پشت سرهم. پیاپی متوالی. مسلسل. متصل : و از شیخ ابوعبداﷲ خفیف می آید رحمةاﷲ علیه که چون از دنیا بیرون شد چهل چله پشتاپشت بداشته بود. ( هجویری ). پس از مطبخها هاون ها و چیزهای سنگی بیاویختند از نهیب جان ، و بر سر او می زدند پشتاپشت تا سست شد و کشته گشت. ( مجمل التواریخ والقصص ). در این دعوی چهار بار پشتاپشت این سوگند بخورد. ( تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 16 ).سپیدی ...
فرهنگ عمید
پشت به پشت، پشتِ سر هم، پیایی.
فرهنگ معین
(پُ. پُ ) (ق مر. ) ۱ - پشت سر هم ، پیاپی . ۲ - دوشادوش .
واژه نامه بختیاریکا
( ● ) ؛ با کمر؛ از عقب ( پشتاپُشت ) کُتاکُت؛ گرده با گرده؛ کتا پُشت