معانی کلمه : پسماند
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
(اسم) زباله.
مترادف و متضاد
residue (اسم)
ته نشین، باقی مانده، پس مانده، زیادتی، فضله، فضولات، پس ماند، قسمت باقی مانده، تفاله مانده
فرهنگستان زبان و ادب
{hysteresis} [فیزیک] باقی ماندن اثر یا تأخیر در از میان رفتن آن پس از حذف عامل
{waste} [مهندسی محیط زیست و انرژی] مواد بی استفاده یا مواد زاید حاصل از یک فرایند متـ . باطله، دورریز 2، نخاله * "باطله" برای کاغذ و "دورریز" در معدن و "نخاله" در ساختمان سازی به کار می رود.
{waste} [مهندسی محیط زیست و انرژی] مواد بی استفاده یا مواد زاید حاصل از یک فرایند متـ . باطله، دورریز 2، نخاله * "باطله" برای کاغذ و "دورریز" در معدن و "نخاله" در ساختمان سازی به کار می رود.
