معانی کلمه : پس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پسر؛ پور: ◻︎ پس آگاه کردند زآن کارزار / پُسِ شاه را فرخاسفندیار (دقیقی: ۷۹)، ◻︎ بیامد نخست آن سوار هژیر / پُسِ شهریار جهان اردشیر (فردوسی: ۵/۱۲۱).
فرهنگ معین
(پُ) [ په . ] (اِ.) پسر، پور.
رفتن (پَ. رَ تَ)(مص ل .)1 - عقب رفتن . 2 - تنزل کردن .
(پَ) 1 - (حر اض .) پشت ، عقب ، آن سوی . 2 - (ق .) پشت سر، دنبال . 3 - پس از همه ، آخر کار. 4 - (حر رب .) آن گاه ، آن وقت . 5 - از این رو، بنابراین . 6 - (اِ.) قسمت عقب ، مؤخر. 7 - دبر، کون . ؛~ و پیش جابه جا، به صورتی غیر از صورت اصلی . ؛~ پسکی عقب عقب ، در حال عقب رفتن .
فرهنگ فارسی
عقب یا نزدیک یا به سمت پاشنۀ شناور
( اسم ) پسر پور ابن : ( پس شاه لهراسب گشتاسب شاه نگدار گیتی سزاوارگاه . ) ( دقیقی )
دانشنامه عمومی
پُس(pos):پسر، در گویش محلی شهر بهبهان. پُس حسن:پسر حسن
گویش مازنی
بادمعده
پشت دنبال
فرد اخمو و ترش رو
۱چسبناک ۲چسبندگی توتون،شیرین و غیره
۱بیماری پوستی – برص ۲کسی که دچار بدبختی و فقر شده باشد
رماندن حیوان جهت هدایت به سمت دام به منظور شکار کردن آن
مترادف و متضاد
بعد
آنگاه، بنابرین، درنتیجه، سپس، لذا
پشت، پی، ته، خلف، دنبال، ظهر، عقب، ورا
۱. پشت، پی، ته، خلف، دنبال، ظهر، عقب، ورا
۲. آنگاه، بنابرین، درنتیجه، سپس، لذا
۳. بعد
