کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پریشان-شدن | کلماتور
معانی کلمه : پریشان شدن
تلفظ بین المللی :
/parˈiʃɑn ʃˈodan/
تلفظ :
[paR'iSAn S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پریشانیدن
پریشان
پریشان دریاچه
پریشان عبدالهادی
پریشان حواس
پریشان کردن
پریشان گفتن
پریشان حال
پریشان حالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پریشان شدن. [ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پراکنده گشتن. متفرق و متشتت شدن. تقسﱡم. تَفَّرق. افشان شدن. بباد داده شدن. تذعذع. تَبَدﱡد. تَحَتْرُف. برقَشَه. اصداع. تصدّع : مگر که نار کفیده است چشم دشمن توکز او مدام پریشان شده ست دانه نار.فرخی.حکیما ز بهر تو شد در طبایعجواهر نه از بهر ایشان پریشان.ناصرخسرو.|| تنگدست و گدا شدن. بدبخت شدن. مضطرب شدن. التدام. || مضطرب شدن.لمط....
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پراگنده شدن افشان شدن بباد تفرق داده شدن متفرق و متشتت شدن تقسم تفرق . ۲- تنگدست شدن گداشدن بدبخت شدن مضطر شدن . ۳- مضطرب شدن .
مترادف و متضاد
disperse
(فعل)
پریشان کردن، پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن، پریشان شدن
کلمات مرتبط
پریشانیدن
پریشان
پریشان دریاچه
پریشان عبدالهادی
پریشان حواس
پریشان کردن
پریشان گفتن
پریشان حال
پریشان حالی
نظرات