پریش. [ پ َ ] ( ن مف مرخم ) پریشان. پریشیده. پراکنده. تار و مار. متفرق. جداکرده. پراشیده. بازپاشیده. || ( ن مف ) فروفشانده. بیفشانده. افشانده. ببادداده : زلف پریش ( بصورت اضافه ) : نیک ماند خم زلفین سیاه تو به دال نیک ماند شکن جعد پریش تو به جیم.فرخی. || ( نف مرخم ) در کلمات مرکبه ذیل مخفف پریشنده ، بمعنی پریشان کننده ، پراکننده است : خاطرپریش. خاک پریش. و شاید دندان پریش نیز از این قبیل باشد : در...
فرهنگ عمید
۱. پریشیده، پریشان. ۲. پراکنده، متفرق. ۳. به بادداده (به صورت اضافه ): زلفِ پریش. ۴. (بن مضارعِ پریشیدن ) = پریشیدن ۵. پریشان کننده، پریشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خاطرپریش، خاک پریش.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) ۱ - پریشان . ۲ - به باد داده . ۳ - (اِفا. ) در ترکیب با واژه های دیگر معنی (پریشان کننده ) دهد: خاطرپریش . ۴ - به صورت اضافه معنای پریشان می دهد، زلف پریش .
فرهنگ فارسی
پریشان، پراکنده، متفرق، زلف پریش، خاک پریش( صفت ) ۱- پریشان . ۲- بباد داده فرو فشانده بیفشانده : زلف پریش جعد پریش. ۳- ( اسم ) در ترکیب معنی ( پریشنده ) و ( پریشان کننده ) دهد : خاطر پریش لغو پریش خاک پریش . پریشان ( صفت ) ۱- در حال پریشانی در حال پریشیدن. ۲- ژولیده آشفته بهم بر آمده پشولیده بشوریده در هم و بر هم آشفته وژگال آلفته . ۳- پراکنده پریشیده پراشیده پریش متفرق متشتت . ۴- سر گردان سرگشته ...
دانشنامه عمومی
در ترکیبیات یک پریش یک جایگشت است که هیچ کدام از عناصر در مکان اصلی خود نمی باشند در حقیقت یک رابطهٔ F {\displaystyle F} وجود دارد از مجموعهٔ S {\displaystyle S} به خودش بدون آن که هیچ عضوی با خودش رابطه داشته باشد یعنی برای همهٔ x {\displaystyle x} های عضو S {\displaystyle S} داریم F ( x ) {\displaystyle F(x)} مخالف x {\displaystyle x} است .و یک مشکل تکراری محا...