پریخوان . [ پ َ خوا / خا ] (نف مرکب ) شخصی که تسخیر جن کند. جن گیر. پری افسای . پری سای . پری بند. عزائم کننده ٔپری . معزّم . افسونگر. افسون خوان . جادو : وهرکس را که رنجی باشد یا بیمار شود ضیافت کنند و پری خوان را بخوانند و رقصها کنند. (جهانگشای جوینی ).فسون بخوانم و بر روی آن پری بدمم از آنکه کار پریخوان همیشه افسون است . مولوی .من شخص پریدارم من مرد پریخوانم . مولوی .هم چنانکه پریخوان در حال که...