کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پرکاری | کلماتور
معانی کلمه : پرکاری
تلفظ بین المللی :
/porkˈɑri/
تلفظ :
[poRk'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پرکاری تیروئید
پرکاری طحال
پرکاری پاراتیروئید
تیرویید پرکاری
رژیم پُرکالری
پراکریت
پروکاریوت
پرواری کردن
پرواری کردن و ذبح کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پرکاری. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی آنکه پرکار است. مقابل کم کاری.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی آنکه پرکار است مقابل کم کاری .
مترادف و متضاد
efficiency
(اسم)
کفایت، سودمندی، بهره وری، بازده، کارایی، راندمان، تولید، میزان لیاقت، پرکاری، فعالیت مفید، عرضه
labor-intensiveness
(اسم)
پرکاری
کلمات مرتبط
پرکاری تیروئید
پرکاری طحال
پرکاری پاراتیروئید
تیرویید پرکاری
رژیم پُرکالری
پراکریت
پروکاریوت
پرواری کردن
پرواری کردن و ذبح کردن
نظرات