کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پروره | کلماتور
معانی کلمه : پروره
تلفظ بین المللی :
/parvˈareː/
تلفظ :
[paRv'aRe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مرغ پروره
دُش بیش پروردگی ماهیچه
دُش پرورد
دُش پروردگی
دُش پروردگی ماهیچه
دُش پروردگی چربی تناسلی
دُش پروردگی چشمی ـ حلقی
دُش پروردگی کشَنگی
دین پرور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پروره. [ پ َرْ وَ رَ / رِ ] ( ص ) پرورش یافته. پرواری. پروارکرده. فربه کرده.فربه شده. تغذیه شده. چاق کرده. مسمَّن : رو منکلوس کن تو بترف و بگوزتردهقان غاتفر دهدت مرغ پروره.سوزنی.چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه نیست از آنکه رُمح غلامان تست بابزنش.شهاب الدین مؤید سمرقندی.جوز گوز و لوز بادام است و عجه خایه ریزچون سِرطرات است پالود مسمَّن پروره.فراهی ( نصاب الصبیان )....
فرهنگ عمید
۱. پرواری، پرورده، چاق، فربه.
۲. گوسفند یا جانور دیگر که او را در جای خوب بسته و خوراک خوب داده و فربه کرده باشند.
فرهنگ معین
(پَ وَ رِ ) (ص . ) جانوری که در پروار بسته فربه کرده باشند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) جانوری که در پروار بسته فربه کرده باشند پرواری : (چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه نیست از آنکه رمح غلامان تست با بزنش . ) (شهاب الدین موید سمرقندی )
پرورش یافته پرواری
کلمات مرتبط
مرغ پروره
دُش بیش پروردگی ماهیچه
دُش پرورد
دُش پروردگی
دُش پروردگی ماهیچه
دُش پروردگی چربی تناسلی
دُش پروردگی چشمی ـ حلقی
دُش پروردگی کشَنگی
دین پرور
نظرات