معانی کلمه : پرواز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(پَ ) ( اِ. ) ۱ - پرش ، پریدن . ۲ - تخته های باریکی که روی سقف کنار هم می چینند و حصیر یا پوشال را روی آن می اندازند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- بالا رفتن بهوا با بال پرش طیران. ۲- چرخ زدن مرغ در هوا . ۳- چوبهای کوتاه که نزدیک یکدیگر بالای تیر خانه بچینند و روی آنرا حصیر اندازند و خاک و گل ریزند . ۴- سیر از جانب ناسوت بشریت بجانب لاهوت حقیقت . یا به پرواز بر شدن . یا به پرواز رسیدن .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
۱سنجاقک ۲از نام های سگ
/parvaaz/ سنجاقک - از نام های سگ
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: parvāz) بال زدن و پریدن پرندگان در هوا ؛ (به مجاز) هر نوع حرکت و جابجایی.
اسم: پرواز (دختر) (فارسی) (تلفظ: parvāz) (فارسی: پرواز) (انگلیسی: parvaz)
معنی: بال زدن و پریدن پرندگان در هوا، ( به مجاز ) هر نوع حرکت و جابجایی
معنی: بال زدن و پریدن پرندگان در هوا، ( به مجاز ) هر نوع حرکت و جابجایی
مترادف و متضاد
سیر، عروج
پاریدن، پار، پرش، پریدن، طیران، مطار
۱. پاریدن، پار، پرش، پریدن، طیران، مطار
۲. سیر، عروج ≠
۳. نزول
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بال اوشنُو؛ فِر
