پرهنر. [ پ ُ هَُ ن َ ] ( ص مرکب ) پرفضیلت. پرفضل. کثیرالفضل. صاحب فضیلت بسیار. صاحب صنایع : گفت هنگامی یکی شهزاده بودگوهری و پرهنر و آزاده بود.رودکی ( از سندبادنامه ).ستودش فراوان و کرد آفرین بر آن پرهنر پهلو پاکدین.فردوسی.شنیدند مردم سخنهای شاه از آن پرهنر مرد با دستگاه.فردوسی.چنان بد که یک روز مام و پدربگفتند با دختر پرهنر.فردوسی.برهمن چنین داد پاسخ بدوی که ای پرهنر مهتر دادجوی.فردوسی.چو بشنید ش...
فرهنگ عمید
۱. کسی که دارای هنر بسیار است، هنرمند، پُرفَن. ۲. دانا.