Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پرهنر

تلفظ بین المللی : /porhˈonar/ تلفظ :‌ [poRh'onaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ذرۀ پرانرژی
  • پرهرج ومرج
  • شخص پرانرژی
  • پرهراس
  • پرتو کیهانی پرانرژی
  • اخترشناسی پرانرژی
  • پرنرسدورف
  • پرهنیت
  • پرهنیک اسید
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

پرهنر. [ پ ُ هَُ ن َ ] ( ص مرکب ) پرفضیلت. پرفضل. کثیرالفضل. صاحب فضیلت بسیار. صاحب صنایع : گفت هنگامی یکی شهزاده بودگوهری و پرهنر و آزاده بود.رودکی ( از سندبادنامه ).ستودش فراوان و کرد آفرین بر آن پرهنر پهلو پاکدین.فردوسی.شنیدند مردم سخنهای شاه از آن پرهنر مرد با دستگاه.فردوسی.چنان بد که یک روز مام و پدربگفتند با دختر پرهنر.فردوسی.برهمن چنین داد پاسخ بدوی که ای پرهنر مهتر دادجوی.فردوسی.چو بشنید ش...

فرهنگ عمید

۱. کسی که دارای هنر بسیار است، هنرمند، پُرفَن.
۲. دانا.

فرهنگ معین

(پُ. هُ نَ ) (ص مر. ) ۱ - پرفضیلت . ۲ - پرفن ، پرحیله .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه صاحب صنابع و هنر بسیار است صاحب هنر صاحب فضیلت پر فضیلت پر فضل کثیر الفضل . ۲- پرفن پر حیله در ادا و اطوار .

کلمات مرتبط

  • ذرۀ پرانرژی
  • پرهرج ومرج
  • شخص پرانرژی
  • پرهراس
  • پرتو کیهانی پرانرژی
  • اخترشناسی پرانرژی
  • پرنرسدورف
  • پرهنیت
  • پرهنیک اسید
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات