پرستیدن. [ پ َ رَ دَ ] ( مص ) ( یک مصدر بیش ندارد، پرستیدم. پرست ! ) عبادت. عبادت کردن. اقراء. تقرء. ( منتهی الارب ). نسک. تعبد : و [ صقلابیان ] همه آتش پرستند. ( حدود العالم ).بت پرستیدن به از مردم پرست پندگیر و کاربند و گوش دار.ابوسلیک گرگانی.همه کسی صنما [ مر ] ترا پرستد و مااز آتش دل آتش پرست شاماریم.منطقی ( از حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوانی ).ای آنکه ترا پیشه پرستیدن مخلوق چون خویشتنی را چه بری بی...