معانی کلمه : پرستش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بندگی.
۲. نیایش، عبادت.
۲. نیایش، عبادت.
فرهنگ معین
(پَ رَ تِ ) (اِمص . ) ۱ - ستایش ، نیایش . ۲ - پرستاری ، خدمت . ۳ - بیمارداری . ۴ - عمل یا رفتاری که نشانة بندگی ، سرسپردگی یا ایمان است ، عبادت .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:عبادت
wikijoo: پرستش
فرهنگ فارسی
پرستیدن
( اسم.پرستیدن ) ۱- ستایش نیایش نماز طاعت عبودیت . ۲- پرستاری خدمت خدمتکاری . ۳- بیمار داری خدمت بیمار کردن . یا جای پرستش . پرستشگاه یاجایگاه پرستش .
( اسم.پرستیدن ) ۱- ستایش نیایش نماز طاعت عبودیت . ۲- پرستاری خدمت خدمتکاری . ۳- بیمار داری خدمت بیمار کردن . یا جای پرستش . پرستشگاه یاجایگاه پرستش .
دانشنامه عمومی
از پیشوند "پر" به معنای پیرا و دور و پسوند"استادن"است.که روی هم دور و اطراف چیزی ایستادن میباشد. معنای دوم، پرستش به معنای نگه داشتن و مراقبت کردن است و مصدر است. کلمه پرستار به معنای مراقب است که این دو واژه یک ریشه دارند. مثلا آتش پرست در زردشتیان به معنای نگهبان آتش است نه عبادت کننده آتش.
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: parasteš) (اسم مصدر از پرستیدن) ، پرستیدن ؛ (در قدیم) خدمتکاری .
اسم: پرستش (دختر) (فارسی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: parasteš) (فارسی: پرستش) (انگلیسی: parastesh)
معنی: نیایش، ستودن، پرستیدن، خدمت، عبادت، ( در قدیم ) خدمتکاری، ( اسم مصدر از پرستیدن )، نیایش کردن، عبادت کردن
معنی: نیایش، ستودن، پرستیدن، خدمت، عبادت، ( در قدیم ) خدمتکاری، ( اسم مصدر از پرستیدن )، نیایش کردن، عبادت کردن
مترادف و متضاد
ستایش، طاعت، عبادت، عبودیت، نیایش
