پرستار. [ پ َ رَ ] ( نف ، اِ ) صفت فاعلی از پرستیدن. بنده. عبد. برده. چاکر. خادم. غلام. نوکر. خدمتکار. ( برهان ). مطلق خدمتکار. ( غیاث اللغات ). قین. وصیف : بدو گفت بیژن که ای بدنژادکه چون تو پرستار کس رامبادچرا کشتی آن دادگر شاه راخداوند پیروزی و گاه را.فردوسی.پرستار دیرینه مهرک چه کردکه روزیش اندک شد و روی زرد.فردوسی.صد اسپ گزیده بزرین ستام پرستار زرین کمرصد غلام.فردوسی.همی باش پیشش پرستاروارببی...
فرهنگ عمید
۱. کسی که از پیران یا کودکان مراقبت می کند. ۲. کسی که در بیمارستان از بیماری مواظبت می کند. ۳. خدمتکار. ۴. [قدیمی] غلام. ۵. [قدیمی] کنیز. ۶. (صفت ) [قدیمی] مطیع، فرمانبردار: پرستار امرش همه چیز و کس / بنی آدم و مرغ و مور و مگس (سعدی۱: ۳۴ ).
فرهنگ معین
(پَ رَ ) [ په . ] (ص فا. ) ۱ - خدمتکار، خادم . ۲ - غلام ، کنیز. ۳ - کسی که خدمت بیماران می کند.
فرهنگ فارسی
فردی که در زمینۀ اصول علمی و مهارتهای حرفهای مراقبت و درمان بیماران تحصیل کرده و در آن تبحر داشته باشد
( صفت ) ۱- خدمتکار ( مطلقا ) خادم . ۲- غلام بنده برده عبد . ۳- کنیز خادمه امه حاضنه داه مقابل حره. ۴- فرمانبردار مطیع . ۵- پرستنده عابد عبادت کننده . ۶- زن همسر زوجه . ۷- زنی که در بیمارستان از بیماران بیماروان مریض دار خادم بیماران . ۸- پاسدار حافظ حارس ملازم گوشدار. جمع : پرستاران . یا ...
دانشنامه عمومی
پرستار فردی که در زمینه اصول علمی و مهارتهای حرفه ای مراقبت، درمان و آموزش بیماران تحصیل کرده و در آن مهارت داشته باشد.نبوهرچند در گذشته به تمام مراقبین بیماران و ناتوانان پرستار می گفتند ولی امروزه پرستار فردی است که دارای تحصیلات دانشگاهی در این زمینه است. در ایران پرستارانی در مقاطع تحصیلی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای پرستاری وجود دارند. رشته های جدیدی در مقطع کارشناسی ارشد با مبنای پرستار ...