کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پرخاشخر | کلماتور
معانی کلمه : پرخاشخر
تلفظ بین المللی :
/parxˈɑʃxar/
تلفظ :
[paRx'ASxaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پرخاشگری
پرخاشگر
پرخاش خر
اختلال شخصیت پرخاشگر منفعل
پرخاشگری ابزاری
پرخاشگری جابه جاشده
پرخاشگری خصمانه
نظریۀ سرخوردگی ـ پرخاشگری
همانندسازی با پرخاشگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پرخاشخر. [ پ َ خ َ ] ( نف مرکب ) جنگجوی. رزم آزما. جنگ آور. جنگی. شجاع. پرخاشجوی. دلیر. جنگجو. نزاع طلب. رزمجو. ستیزه جو. فتنه جو. ستیزه جوی. فتنه جوی. هنگامه طلب. خروس جنگی. غوغائی. معربد. شرس. عربده جو. و خریدار جنگ. ( برهان ) : چو الیاس را کو بمرز خزرگوی بود با فرّ و پرخاشخر.فردوسی.ببودند بر پای بسته کمرهر آنکس که بودند پرخاشخر.فردوسی.پیاده شد آن مرد پرخاشخرزره دامنش را بزد بر کمر.فردوسی.ز لشکر...
فرهنگ عمید
خریدار جنگ، جنگاور، جنگجو، دلیر، پرخاش جو: برآمد چکاچاک زخم تبر / خروش سواران پرخاش خر (فردوسی: ۵/۱۸۱ ).
فرهنگ معین
(پَ خَ ) (ص فا. ) جنگجو، ستیزه جو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه خواهان جنگ وجدل باشد پرخاشجوی . توضیح ( پرخاشخور ) که در بعض فرهنگها آمده غلط است .
کلمات مرتبط
پرخاشگری
پرخاشگر
پرخاش خر
اختلال شخصیت پرخاشگر منفعل
پرخاشگری ابزاری
پرخاشگری جابه جاشده
پرخاشگری خصمانه
نظریۀ سرخوردگی ـ پرخاشگری
همانندسازی با پرخاشگر
نظرات