معانی کلمه : پرتوی
لغت نامه دهخدا
پرتوی. [ پ َ ت ُ ] ( اِخ ) شاعری ایرانی است. ( قاموس الاعلام ج 2 ص 1495 ).
فرهنگ فارسی
شاعری ایرانی
ابری با نوارهای پهن موازی که به نظر میآید به سوی نقطه یا نقطههایی بر روی افق (نقطه/ نقطههای تابش) میل میکنند؛ این اصطلاح عمدتاًً همراه با ابرهای پرسا و فرازکومهای و فرازپوشنی و پوشنکومهای و کومهای میآید
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
radial (صفت)
محوری، شعاعی، پرتوی
فرهنگستان زبان و ادب
{radiatus} [علوم جَوّ] ابری با نوارهای پهن موازی که به نظر می آید به سوی نقطه یا نقطه هایی بر روی افق (نقطه/ نقطه های تابش ) میل می کنند؛ این اصطلاح عمدتاًً همراه با ابرهای پرسا و فرازکومه ای و فرازپوشنی و پوشن کومه ای و کومه ای می آید
