پر و پشت. [ پ َ رُ پ ُ ] ( اِ مرکب ، از اتباع ) از اتباع است.
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) بالا زبر . ۲- قسمت خلفی تن از کمر ببالا ظهر . ۳- بیرون هر چیز جانب خارج . ۴- پس خلف ورائ . ۵- آن سوی : خان. فلانی پشت مجلس است . ۶- ( اسم ) طرف کند شمشیر و تیغ و مانند آن مقابل دمه لبه : با پشت شمشیر زد. ۷- نشستگاه مقعد. ۸- بام سقف . ۹- ظهر مقابل روی : ( این رقمها که بر پشت اسطرلاب بود چیست . ) ( التفهیم ۱٠ ) ۳٠٠- روی : ( چو خورشید را پشت تاریک شد بدیدار شب روز نزدیک شد. ) ( فردوسی ) ۱۱...